مکتب عربی ایرانشهر

بازخوانی مناسبات قوم عرب با ایران
5/5
محمد عثمانی
5/5
15 (1)

دکترای علوم سیاسی، گرایش اندیشهٔ سیاسی

مقدمه

ایران از لحاظ قومی، در طول تاریخ بلند خود، سرزمینی متکثر بوده است. ما، در تمام منابع، با روایت‌های گوناگون از حضور اقوام مختلف در این فلات روبه‌رو هستیم که قومیتی خاص آنان را متحد کرده است. مادها، عیلامی‌ها و هخامنشیان حکومت‌هایی بودند که توانستند در فلات ایران، در عین تکثر قومی، حکومتی متحد پایه‌گذاری کنند. اصطلاح «شاهنشاه» در ادبیات سیاسی ایرانی نشانهٔ وجود مقامی فراتر از اختلاف‌ها و کثرت‌ها بوده است. در هر منطقه از فلات ایران، هر قومی حکومت محلی خود را داشت و شاهی که هدایت و رهبری آن قوم را بر عهده داشت، اما این مقام‌های محلی بر محور شاهنشاه، شاه شاهان، به اتحاد و یگانگی می‌رسیدند. شاهنشاه هدایت تمام اقوام ساکن بر این فلات را بر محور مصلحت جمعی بر عهده می‌گرفت. زبان شاهنشاه ابزارِ ارتباطی میان اقوام در سطح عمومی بود. تمامی اختلاف‌ها و تکثرهای سطح اجتماع، در رأس هرم قدرت به یگانگی می‌رسید. فرایندی که بر بنیاد سگالش فرهنگی، زمینهٔ ارتقا و تعالی را برای همگان شکل می‌داده است. از این چشم‌انداز، ما در طول تاریخ ایران زمین با فرهنگ و مناسبات فکری‌ای روبه‌رو هستیم که برآمده از حضور همهٔ اقوام و خرده‌فرهنگ‌هاست که کل فرهنگی‌ای به نام ایران را شکل می‌دهند. ایران تداعی کنندهٔ کلیتی برساخته از تکثرها و اختلافات است. ایران را هیچ‌گاه نمی‌توان به حساب قوم یا زبان خاصی گذاشت. زبان فارسی نیز ابزار ارتباطی میان اقوام ایرانی است که اثر و نقش زبان‌های پیرامونی را در آن می‌توان دید.

حال، با توجه به این نگرش در باب ایدهٔ ایران، در این نوشتار تلاش می‌کنیم تا نقش قومیت عرب را در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، در بستر ایدهٔ ایران، مورد توجه قرار دهیم. پیش از توجه به این موضوع باید به این نکته اشاره کرد که قومیت عرب در سرزمین ایران، در طول تاریخ بلند این سرزمین، حضوری هم‌گرایانه داشته است. در باب ریشه‌های تاریخی آنان، فرضیه‌ای وجود دارد که ردشان را به عیلامیان می‌رساند. اما ما به دنبال فرضیه‌ها یا این‌همانی‌های فرضی نیستیم؛ بلکه با تکیه بر شواهد تاریخی،‌ حضور عرب‌های ایرانی در دورهٔ ساسانی و نقش ارتباطی آنان با سرزمین‌های شبه‌جزیره را مبنای تحلیل خود قرار می‌دهیم. همچنین وجود عرب‌ها در سرزمین ایران باعث می‌شود «الایرانیون» در دورهٔ اسلامی از طریق آن‌ها زبان عربی را بیاموزند و به ایفای نقش تأثیرگذار علمی و فرهنگی بپردازند. من این حضور ایرانیانی که عربی آموختند یا عرب‌هایی را که به آموختن زبان فارسی و پهلوی روی آوردند تا به انتقال میراث ایرانی همت گمارند، در ذیل عنوان «مکتب عربی ایرانشهر» بازتعریف می‌کنم. این تلاش با هدف تعریف نقش تاریخی قومیت عرب در ایران و بازنمایی کوشش‌های علمی و فرهنگی آنان است. نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که عرب در سرزمین ایران، نه مهاجر و نه مهاجم، که هم‌وطنی ریشه‌دار در این آب و خاک است. ریشه‌های تاریخی و نقش آنان کمتر از دیگر خرده‌فرهنگ‌ها نبوده است. مناطقی که در طول تاریخْ محل زندگی عرب‌ها بوده، نماد و نشانه‌های تأثیرگذاریِ علمی و فرهنگی را در خود جای داده‌اند. از این رو، نباید این قوم را شهروندانی درجه دوم دید یا با نگرش غیریت‌اندیش با آن‌ها روبه‌رو شد.

زیست عربی در ایرانشهر و نقش آنان در عصر ساسانی:

حیره شهری قدیمی در جنوب شرقی نجف کنونی و کنار دریاچه‌ای به نام نجف، در فاصلهٔ تقریباً شش کیلومتری شهر کوفه، واقع شده بود. حیره از نخستین مکان‌ها در شمال عربستان بود که به تمدن شهرنشینی روی آورد. پیدایش آن در سال‌های آغازین سدهٔ سوم میلادی بوده و در سال ۳۳۲ قمری (۹۴۳-۹۴۴م) ویرانه‌های آن گزارش شده است. این شهر مرکز سرزمینی به نام حیره بود که بیش از ۵۰۰ سال دوام داشت. بیشتر حاکمانش از بنی‌لَخم بودند و با ساسانیان ارتباط خوبی داشتند. ساکنان حیره از اقوام گوناگون و دارای مذهب‌ها و زبان‌های مختلف بودند. بیشتر آن‌ها مسیحی نسطوری و زبانشان سریانی بود.

روابط حیره با دولتها و قبایل عرب ساکن جزیره‌العرب در دورهٔ ساسانیان، همواره، تحت تأثیر عوامل سیاسی، نظامی و اقتصادی بود. موقعیت راهبردی این سرزمین به عنوان یکی از دروازه‌های تیسفون و قرار گرفتن آن بر سر راههای تجاری، باعث میشد که همواره مورد توجه دولتها و قبایل عرب ساکن جزیرهالعرب قرار گیرد. حیره دارای یک ارتش قوی بود که ساسانیان در جهت پیشبرد اهداف سیاسی خود از آن استفاده میکردند. از این جهت، ملوک حیره مجری سیاستهای حکومت ساسانیان در این شبهجزیره بودند. در اواخر سلطنت قباد، سپاهیان ایرانی به فرماندهی آزارتس که منذر، امیر حیره، نیز وی را همراهی میکرد، به قصد تسخیر انطاکیه به روم هجوم بردند.

ایران ساسانی و دولت حیره، طی چند قرن، در حوزههای مختلف، روابط گستردهای داشتهاند که منافع طرفین را تأمین میکرده است. اما این روابط را نباید در بستر دو دولت مستقل تصور کرد؛ زیرا بنیان حکومتاندیشی ایرانی، از عصر هخامنشی تا دورهٔ ساسانی، بر این شیوه استوار بود که پارههای نیمه‌مستقلی از حکومتهای محلی به دولتی مرکزی و قوی وفادار بودند. این حکومتهای محلی در بسیاری از امور، چون مناسبات اقتصادی و سیاستهای کلی و نظامی، خود را تابع دولت مرکزی میدیدند. این شیوه از حکومت ناشی از بافت اجتماعی ایرانشهر است. ایرانشهر در طول تاریخ، در سطح اجتماعی، مرکب از اقوام گوناگون بوده است. هر یک از این قومیتها در منطقهٔ خود صاحب قدرت و نفوذ سیاسی بود؛ با این حال، در راستای حفظ قدرت خود، با خاندان قدرتمندی متحد می‌شد. این امر با مادها شروع میشود، با عیلامیها و هخامنشیان تداوم مییابد و در عصر ساسانی نظمی استوار و بایسته پیدا میکند.

نکتهٔ اساسی در این چشمانداز این است که عربهای ساکن منطقهٔ حیره، خود را در حوزهٔ قدرت پیرامونی و اقماری دولت ساسانی میدانستند. ملوک لخمی، همواره، تحت حمایت شاهنشاهان ساسانی بودند و نقش عمده‌ای در انتقال دستاوردهای فرهنگی- تمدنی ایران به عربهای شبه‌جزیره عربستان داشتند. موقعیت خاص جغرافیایی حیره به صورتی بود که نمیتوانست دولتی مستقل باشد؛ بنابراین، ملوک لخمی حیره، به تدریج، به صورت وابستهٔ دولت ساسانی درآمدند. از یک طرف، حیره در میان دو قدرت ایران ساسانی و روم قرار داشت و از سوی دیگر، در حاشیهٔ بیابانی بود که اعراب بیابانگرد در آن میزیستند. قبایل عرب در هنگام گرسنگی به سرزمینهای ثروتمند همسایه تجاوز میکردند و از این حیث، همواره، خطری به حساب میآمدند. از این رو، استقلال حیره در میان دو قدرت بزرگ ایران و روم از یک سو، و سیل مهاجرت اعراب بادیهنشین که در جست‌وجوی جایی بهتر برای زیستن بودند از سوی دیگر، تهدید می‌شد. حیره برای حفظ موجودیت خود چاره‌ای جز پذیرش حمایت یکی از دو دولت بزرگ ایران و روم نداشت. نزدیکی حیره با ایران سبب شد تا ملوک حیره وابستهٔ ساسانیان باشند. این وابستگی در میان اعراب به سبب سنت حمایت قدرتمندان از ضعیفان چندان غریب نبود. به نوشتهٔ فیلیپ حتّی: «قبیلهٔ ضعیف یا مردم شهرنشین که مجاور صحرا بودند، با پرداخت باج معین میتوانستند از حمایت اقویا بهرهمند شوند.» (فیلیپ حتّی، ۱۹۸۵: ۳۵).

رابطهٔ سیاسی حیره با ساسانیان بر اساس منافع متقابل بود: ساسانیان از ملوک حیره حمایت میکردند و در مقابل توقع داشتند که آن‌ها هم از دست‌اندازی اعراب به مرزهای ایران جلوگیری کنند. علاوه بر این، حیره برای ایران همچون پایگاهی برای مقابله با روم محسوب میشد.

اردشیر حکومتی متمرکز پیریزی کرد که بر پایهٔ ایدهٔ ایرانیِ کثرت در عین وحدت، قومیتهایی را که دارای حکومتهای محلی بودند، بر محوریت شاهنشاه به اتحاد و یکپارچگی رسانید. در نامهٔ تنسر، موبد مورد اعتماد شاهنشاه، اردشیر در باب این سیاست در ایرانشهر اظهار میدارد: «هرکه به اطاعت پیش ما آید تا بر جادهٔ مطاوعت مستقیم باشد، نام شاهی از او نیفکنیم» (نامهٔ تنسر، ۱۳۵۴: ۵۴). این رویکرد بدین صورت بوده که هر یک از اقوام، در منطقهٔ تحت نفوذ خود، حکومت شاهی محلی خود را خواهند داشت تا زمانی که به شاهنشاه در دولت مرکزی وفادار باشند. این امر در باب حکومت حیره، زمینهٔ همسازی فرهنگی قومیت عربی در کل فرهنگ ایرانی شد. ما در طول تاریخ شاهد ارتباطات قومی میان سرزمین ایران با عربها هستیم. صرفِ‌نظر از عیلامیها، در دورهٔ هخامنشیان بخشهایی از سرزمین شبه‌جزیرهٔ عربی در ذیل حاکمیت آنان قرار داشت. تاریخْ روابط درهم‌تنیدهای را از حضور قومیت عربی در ذیل ساختار حکومتاندیشی ایرانی گزارش می‌دهد. اوج این روابط در دورهٔ ساسانیان است و عربها مانند یک قومیت منسجم، همچون دیگر اقوام ساکن در ایرانشهر، وارد مناسبات ارتباطی قومی و فرهنگی با دیگر اقوام ایرانشهر و حکومت مرکزی میشوند. «در این روند باید داد و ستد فکری و فرهنگی در سرزمین ایران را از ابتدای تکوین یک حکومت منسجم مشاهده کرد. به صورتی که فرهنگ ایرانی در روندی دوگانه، از یکسو مناسبات متکثر داخلی و از سویدیگر در ارتباط با فرهنگ یونانی، میانرودانی و ایرانی برساخته میشود». (دریایی، ۱۳۹۲: ۱۴).

اهمیت دوران ساسانی فقط به سبب سلطنت چهارصد ساله بر بخش بزرگی از آسیا نیست. بلکه بیشتر به سبب دستاوردهای فرهنگی این دوره است که حتی پس از زوال دولت آنان نیز، تا مدتهای مدید فرهنگهای دیگر را تحت تأثیر قرار داد. فرهنگ بیزانس و بخصوص فرهنگ اسلامی از فرهنگ ساسانی متأثر شدند. فرهنگ ایران در عصر ساسانی از فرهنگهای پیشرو جهان بود با مظاهر خاص خود. ایران ساسانی محمل سابقهٔ چند هزار سالهٔ فرهنگی بود که مظاهر مدنی ملل مختلفی اعم از عیلامی، میان‌رودانی، مادی، هخامنشی و اشکانی را به صورت آشکار در خود نهادینه کرده بود. حیره با چنین فرهنگی ارتباط داشت و آماده بود تا در حد ظرفیتهای خود، تجلیات آن را اقتباس کند. حیره در طی چهار قرن رابطهٔ ممتد با ساسانیان از این فرهنگ متأثر شد و سپس اعراب دیگر را نیز تحت تأثیر قرار داد. در این زمینه، سه جریان عمده قابل تشخیص است:

۱. تأثیراتی که حیات اجتماعی حیره از فرهنگ ساسانی گرفت.
۲. حیره منتقل کنندهٔ فرهنگ ایران ساسانی به اعراب شبه‌جزیره بود.
۳. ساکنان حیره واسطهٔ آشنایی ساسانیان با برخی از تجلیات فرهنگی اعراب شدند.

حیره از دو طریق با فرهنگ ایرانی آشنا بود: نخست از طریق رفت و آمد به مناطق مرزی ایران و دربار ساسانی، و دیگر از طریق ایرانیانی که در حیره زندگی میکردند. بزرگان و ملوک حیره با دربار ساسانی مراوده داشتند و شاهان لخمی، هر سال یک بار، به دیدار شاهان ساسانی میرفتند. عمرو بن هند سالی یک بار به دربار ساسانی میرفت )میدانی، ۱۹۲:۱۳۶۶). نعمان نیز هر سال چنین میکرد (ابن هشام، ج۱، ۲۰۰۴: ۶۲)؛ (دینوری، ۱۴۱۲: ۶۳). شماری از ایرانیان نیز در حیره سکونت داشتند. به نوشتهٔ آذرنوش، خانوادههای متعددی از ایرانیان به حیره کوچ کرده بودند (آذرنوش، ۱۶:۱۳۵۴). روایتهایی در دست است که حضور ایرانیان را در حیره تأیید میکند. طبری دربارهٔ ماجرای پرورش بهرام پنجم در حیره آورده است که سه زن را برای شیر دادن به بهرام انتخاب کردند که یکی از آن سه زن از اشراف زادگان ایرانی بوده است (طبری، ج۱ ۵۰۱:۱۳۵۸). به نظر میرسد که تأثیرپذیری حیریان بیشتر از آداب و تشریفات درباری یا از فرهنگ طبقات فرادست جامعهٔ ساسانی بوده است. در روایتهای موجود، آنچه از تأثیرپذیری حیریان از ایران عصر ساسانی به چشم میخورد، بیشتر مربوط به تقلید از تشریفات و امور تجملی زندگی اعیان ساسانی است. ملوک حیره در دربار خود از رسوم و تشریفات دربار ساسانی پیروی میکردند و همچون شاهان ساسانی تاج بر سر میگذاشتند. امرؤالقیس در قصیدهٔ خود به تاج بر سر نهادن خودش اشاره کرده است (امرؤالقیس، ۱۹:۲۰۰۴)؛ (پیگو لوسکایا، ۱۳۷۲: ۷۰-۶۹). عُدَی بن زید افتخار میکرد که نعمان را در گرفتن تاج یاری کرده است (آذرنوش، ۱۳۵۴: ۱۶۹). ورود و خروج در بارگاه ملوک لخمی آداب خاصی داشت: شاهان، حاجب و پرده‌دار داشتند و پذیرفته شدگان باید در حضور آنان به خاک میافتادند و برخی شاهان از پشت پرده با مردم سخن میگفتند )میدانی، ۱۳۶۶: ۶۹). به روایت حمزهٔ اصفهانی، وقتی نعمان بن امرؤالقیس از حکومت کناره گرفت و زهد پیشه کرد، به حاجبان دستور داد تا از دربار دور شوند (حمزه اصفهانی، بیتا:۸۰). کسانی که بر ملوک حیره وارد میشدند، زمین را بوسه میدادند. به گزارش واقدی، وقتی سعد بن ابی عبید بر نعمان بن منذر وارد شد، حاجب بر او بانگ زد که در برابر مَلِک زمین را بوسه بزن (واقدی، بیتا: ۱۸۶). همچنین، ملوک حیره به تقلید از شاهان ساسانی به کسانی که میپسندیدند، پاداش‌های گران‌بها میدادند. نابغهٔ ذبیی مدیحهایی برای نعمان بن منذر سرود و او چنان خرسند شد که دستور داد دهان نابغه را از گوهر پُر کنند (مسعودی، ۱۹۶۴: ۱۰۰). این رسومی بود که دربار حیره از دربار ساسانی تقلید میکرد. البته نه در مقام یک کشور مستقل و یا تابع صِرف قدرت، بلکه از آن جهت که خود را در دایرهٔ اقماری حکومت ساسانی میدید، و در سگالش فرهنگی با دیگر اقوام و حکومت مرکزی.

در میان اشراف حیره نیز مانند این رسوم وجود داشت: در کنار خانههای اشراف، دربانهایی رفت‌وآمد افراد را مراقبت میکردند (آذرنوش، ۱۷۰:۱۳۵۴). از روایت ابوالفرج اصفهانی در شرح زندگی حنین بن بلوع حیری، موسیقی‌دان و شاعر مشهور حیره، میتوان دریافت که در مجالس و مهمانیهای اشراف حیره آداب مخصوصی وجود داشته و حتی برای تزیین این مجالس، گلآرایی، همچون هنری خاص، رواج داشته است (ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۱۸، ۵۲۶). در دیوان ساسانیان، دبیرانی عرب حضور داشتند که وظیفهٔ آن‌ها ادارهٔ امور مربوط به حیره و ترجمهٔ نامههایی بود که از قسمتهای عرب‌نشین به دربار ساسانی میرسید. این دبیرانْ آن بخش از مراسلات و مکاتبات ساسانیان را که به زبان عربی بود، انجام میدادند و بیشتر از حیره انتخاب میشدند که به زبان پارسی و شئون فرهنگی ایران آشنا بودند (طبری، ج۱، ۶۰۴:۱۳۵۸ ). طبری در گزارش تاریخی خود از ارتباطات اداری حیره با حکومت مرکزی ساسانی، از خلیفگانی یاد میکند که در سلسله‌مراتب اداری مشغول بودند؛ به احتمال بسیار خلیفگان مورد نظر طبری همین کاتبان عرب بودهاند. حقوق سالیانه این دبیران از طرف حیره و به صورت جنس مانند کره اسب، خرمای تازه و خشک، کشک و چرم پرداخت میشد )محمدی ملایری، ۱۳۷۴: ۱۰۴). دبیران عرب نزد پادشاهان ساسانی مقام و منزلتی خاص داشتند، چندان که گاه در امور مربوط به عربها با آن‌ها مشورت میشد. نفوذ کاتبان، گاه، به حدی میرسید که در عزل و نصب ملوک حیره دخالت میکردند؛ انتخاب نعمان بن منذر به جانشینی را، که با اعمال نفوذ عدی بن زید صورت گرفت، میتوان شاهد مثالی بر این مدعا تلقی کرد (ابوالفرج الاصفهانی، ج۲، ۴۰۰:۱۴۱۸-۳۹۹). نخستین کس از عرب که به دبیری دیوان ساسانیان مشهور شد، لقیط بن معبد یا لقیط بن یعمر از طایفهٔ ایاد دبیر دیوان شاپور دوم بود (محمدی ملایری، ۱۰۳:۱۳۷۴). معروفترین دبیران عرب دربار ساسانی از خاندان عدی بن زید بودند. زندگی دیوانی این خاندان، نمونهٔ بارزی از کیفیت آشنایی حیریان با فرهنگ ساسانی است. جدّ بزرگ این خاندان، ایوب بن معروف، در یمامه میزیست، ولی به سبب قتلی که مرتکب شد، به حیره فرار کرد و به اوس بن قلم پناهنده شد. خانوادهٔ ایوب در حیره با زبان فارسی آشنا شدند و فراگیری زبان فارسی مایهٔ ترقی این خاندان شد. ورود خاندان ایوب به مشاغل دیوانی از زمان حمّاد نوهٔ ایوب بود. او در حیره تحصیل میکرد و در خط و زبان فارسی و عربی مهارت یافت تا آنجا که کاتب نعمان اکبر شد. این حمّاد فرزندی به نام زید داشت که در دیوان ساسانی مأموریتِ برید را به او سپردند و، به تدریج، به دربار ساسانی راه یافت. زید فرزندی به نام عدی داشت که در حیره خط عربی را فرا گرفت، سپس برای فراگیری خط و زبان فارسی به دهقانی به نام فروخ ماهان سپرده شد. عدی نزد او خط و زبان فارسی آموخت و در سوارکاری، تیراندازی و چوگان بازی مهارت یافت. مدتی بعد، عدی بن زید به دربار ساسانی راه جست و به منصب دبیری دربار انوشیروان درآمد. هیچیک از کاتبان عرب در دربار ساسانی به منزلت عدی نرسیدند؛ حتی انوشیروان او را برای سفارت به روم فرستاد و او همان کسی است که توانست نعمان را به حکومت حیره برساند.

این گزارش تاریخی از مناسبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قومیت عرب با حکومت ساسانی، نشان از همگرایی این قومیت در درون ساختار ایرانشهر دارد. جایگاه، منزلت و نقش قوم عرب در درون ساختار حکومتی ایرانشهر کمتر از هیچیک از اقوام دیگر در این سرزمین نبود؛ بلکه به دلیل اهمیت موقعیت جغرافیایی (همسایگی حیره با سرزمینهای عربی دیگر و نیز روم) از نقشی حایز اهمیت برخوردار بود. قبایل عرب شبهجزیره که به شغل تجارت مشغول بودند، از طریق مردمان عرب حیره به ارتباط تجاری با ایرانشهر روی میآوردند. قبایل عرب ایرانشهر، دروازهٔ ارتباطی این سرزمین با دیگر سرزمینها در مرزهای غربی بودند. اکنون میتوان تصویری روشن و مبرهن از حضور و زیست درهمتنیدهٔ قومیت عربی در طول تاریخ ایران به دست آورد. این گزارش تاریخی را با نقش این مردم در احیای مجدد و تداوم فرهنگی ایرانی در بستر اسلامی تکمیل میکنیم.

نقش عرب‌های ایران در انتقال میراث ایرانشهر:

در طول تاریخ بلند ایران، تداوم و بقای ایران و ایرانیت موضوع پرسش و تأمل بسیاری قرار گرفته است؛ از آن رو که بسیاری از ملل همطراز تاریخی و فرهنگی ایران، در مسیر صیرورت تاریخی خود با تحولات و تغییرات فکری و فرهنگی بسیاری روبه‌رو شده‌اند، اما ایران و ایرانیت، به مثابهٔ دو مؤلفهٔ پایدار برسازندهٔ هویت جمعی در فلات ایران، به بقای خود ادامه می‌دهند. این سرزمین نیز با از همگسیختگیهایی روبه‌رو شده است، اما سرزمینهای جدا شده پیوند خود را با مام میهن، در قالب ایران فرهنگی بزرگ، حفظ کردهاند. راز این ماندگاری را باید در یک جمله خلاصه کرد: ایران سرزمین تنوعها و تکثرهای به رسمیت شناخته شده است؛ یعنی، همواره، در طول تاریخ، بقا و تداوم ایران و ایرانیت در پذیرش تکثر در عین وحدت بوده است. تکثر و تنوعی که در بافت اجتماعی ایران ناشی از وجود اقوام فرهنگی، زبانی و گویشی مختلف بوده است که در ارتباط با هم یک کلیتی منسجم به نام ایران را برساختهاند. این کلیت نیز با احترام و به رسمیت شناختن تکثرها و تنوعها، قدرت خود را در بالاترین شکل تضمین کرده است.

ایران سرزمینی است با فرهنگی مشخص که اقوام متنوع در قامت خرده‌فرهنگها و در فرایندی سگالشی آن را برساختهاند. در این سرزمین، زبان فارسی زبان برتری یک قوم یا اعتلای طبقاتی نیست؛ بلکه ابزار ارتباطی میان اقوام متکثر زبانی و گویشی است؛ زبانی که هر یک از این اقوام در شکلدهی و تکوین آن اثری داشتهاند، زبانی که اگر در آن ردی از دیگر زبانها دیده میشود، نشان ضعف آن نیست؛ بلکه واگویهای از شرایط زیست اجتماعی آن است. در این رهیافت، هر قوم زبان خاص خود را دارد که خرده‌فرهنگ خود را با اتکا به آن میسازد. اما همین اقوام، هم‌زمان، با یک زبان فراگیر روبه‌رو هستند که همگان را در پوشش خود قرار میدهد. این زبانِ کل‌گرایانه زبانِ علمی است، زبانی است که دشوارههای کلگرایانهٔ ایران با آن اندیشیده میشود و با آن تولید علم می‌کنند. این تجربهٔ ایرانیان، بعدها، با ورود به جهان زیست اسلامی بسیار مورد استفاده قرار گرفت؛ به صورتی که زبان عربی نه به عنوان زبان قوم برتر و نه به معنای استیلای قومی بر دیگر اقوام، که به مثابهٔ زبان ارتباطی اقوام و ملل گوناگون در ذیل حاکمیت اسلامی شناخته شد. از اینرو، زبان عربی به عنوان ابزار بیان ایدهها و تولید علم و دانش پذیرفته شد. ایرانیان در این فرایند، در مقام پیشگامان، به ترجمهٔ آثار و تجارب فکری، فرهنگی و سیاسی خود در این بستر همت گماردند. در این لحظه از تاریخ، ما شاهد ایفای نقش مهم مکتب عربی ایرانشهر در تداوم فکری و فرهنگی ایران هستیم؛ امری که در بقای ایران و ایرانیت نقش مهمی بازی کرد.

«مکتب عربی ایرانشهر» شامل اندیشمندانی از ایرانیان و عربها میشود که با آموختن زبانهای ایرانی و عربی به انتقال میراث فکری و فرهنگی ایرانشهر همت گماردند. در این مکتب، باید از نامهای بسیاری یاد کرد که هر یک در زمینهای ایفای نقش کردند. در این مسیر، عربهای حیره در مقدمهٔ این حرکت بودند؛ چراکه این قوم به دلیل آشنایی با زبان عربی و زبانهای ایرانی (پهلوی و فارسی دری)، مسیر ارتباط در سطح اجتماعی و سگالش علمی را هموار ساخت.

عبدالحمید بن یحیی الکاتب اهوازی، با انتقال میراث نگارشی اداری ساسانی به دستگاه حکومتی اموی، زبان عربی مبتنی بر فرهنگ شفاهی را صاحب سبک نگارشی دیوانی معروف به مُرسل‌نویسی کرد. ابنمقفع ایرانی دیگری بود که دادههای علمی و سیاستاندیشی ایرانی را به زبان فاخر عربی انتقال داد. در این مسیر نباید از همت مضاعف او در ترجمهٔ منطق ارسطو به مثابهٔ دانشی برای اجتهاد و تولید علم غافل شد. سپس نامهایی چون جاحظ، مسکویه، ثعالبی، امام شافعی، ماوردی و… که در سده‌های میانه عقلانیت ایرانی را در بستر اسلامی بازتولید میکنند. این تلاش باید نتیجهٔ حضور عربهای ایرانی‌تبار تلقی شود که با دانستن زبان‌های پهلوی، فارسی و عربی تداوم و بقای ایران و ایرانیت را تضمین کردند.

نتیجه‌گیری:

با توجه به گزارش تحلیلی‌ای که ارائه شد، باید بدانیم که عربهای ایرانْ قومی برآمده از حضور اسلام در ایران نیستند. حتی اگر نسبت این قوم با عیلامیان را نپذیریم، حضور تأثیرگذار آنان در مناسبات سیاسی، اجتماعی و نظامی عصر ساسانی، به طور کامل، مشهود و مکشوف است. از این رو، عربهای ایران را باید قومیتی ایرانی همچون دیگر اقوام تلقی کرد. باید از حقوق برابر شهروندی برخوردار باشند؛ چراکه در سرزمینی که بر آن زندگی میکنند، ریشه دارند. عربهای سرزمین ایران هیچگاه خود را از ایران و فرهنگ آن جدا تلقی نکرده‌اند؛ بلکه همواره در عین حفظ هویت فرهنگی خود، ارتباطات سیاسی، تجاری و فرهنگی تنگاتنگی با کل فرهنگ ایران داشته‌اند. در این سرزمین از آن جهت که مسلمان هستند، به اعیاد مذهبی اهمیت ویژه میدهند. اما در کنار این جشنهای مذهبی، عیدهای ملی‌ای چون نوروز را گرامی میدارند. نوروز، عیدی ملی، برآمده از حضور در بستر ایران است. عربهای ایران در این چارچوب، هیچگاه خود را در فرایندی غیریت‌ساز از فرهنگ ملی قرار ندادهاند. کسانی که در این سرزمین و در میان این مردمان زیستهاند، از اهمیت اعیاد مذهبی و ملی برای عرب‌های ایران آگاهی دارند.

از این رو، برای عرب‌های ایران باید حقوق شهروندی و بهرهمندی از کلیهٔ حقوق بایستهٔ انسانی در چارچوب ایران در نظر گرفته شود. نیاز به گفتن در این مقاله نیست که مردمان استان خوزستان، بخصوص عربها، بر دریایی از ثروتهای ملی زندگی می‌کنند، اما در برخورداری از مواهب ملی در بدترین وضع قرار دارند. این نتیجهٔ نگرش غیرملی و بدبینانه به این قوم تأثیرگذار ایرانی است. دانستن نقش تاریخی این قوم در تداوم ایران و بقای ایرانیت باعث می‌شود که بسیاری از گفتارهای ناروا در حق آنان پایان یابد و برای برخورداری آنان از حقوق شهروندی تلاش مضاعف شود. بر این اساس، عربهای ایران نه قوم مهاجر به این سرزمین هستند و نه قومی برآمده از عصر اسلامی؛ بلکه یکی از قوم‌های تاریخی و ریشهدار ایرانی هستند. در ذیل، منابع قابل‌توجهی که میتواند راهنمای پژوهشگران عرصهٔ قومی و فرهنگی دربارهٔ جایگاه و نقش عربها در ساختار مفهومی ایران باشد، آورده میشود. نادانستنْ ریشهٔ بسیاری از سیاستهای غلط در حق اقوام ایرانی است. عرب مهاجر نیست؛ بلکه در اعماق ایرانشهر ریشه دارد. (۱)

پی‌نوشت 

 

(۱) این سخن را با توجه به اظهارات خانم شادی صدر در برنامهٔ پرگار شبکهٔ بی‌بی‌سی فارسی مطرح ساختم. در آن برنامه، خانم صدر گفته بودند که عرب‌های ایران اعتقادی به عید نوروز ندارند، چون عیدی عربی یا اسلامی نیست. این سخن دو بعد دارد: در بعد اول، نتیجهٔ عدم آشنایی خانم صدر با فرهنگ مردم عرب ایران است و در بعد دوم، نتیجهٔ برآمدن جریانهای سیاسی و واکنشی میان عده‌ای از عربهای خوزستان است که هویتطلبی خود را بر بنیاد عربیت قرار دادهاند. آنان، با بیتوجهی به تاریخ قوم خود، تعریفی تَبَعی از مناسبات فرهنگی خود ارائه می‌دهند و عربیت را با اسلام درهم‌تنیده و نمودیافته میدانند. در حالی که تاریخ این قوم و مناسبات فکری و فرهنگی آنان نشان می‌دهد که در عمق تاریخ باستان ایران میتوان اثرگذاری‌های مهم آنها را ردیابی کرد. 

 

 

کتاب‌شناسی

  1. آذرنوش، آذرتاش. راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی، تهران: نشر دانشگاه تهران، ۱۳۵۴. 
  2. ابن مقفع، نامهٔ تنسر، تصحیح مجتبی مینوی، تهران: شرکت سهامی خوارزمی، ۱۳۵۴. 
  3. ابن هشام، عبدالملک. السیره النبویه، به کوشش احمد فرید المزیدی، جلد ۱، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۴. 
  4. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸، جلد ۲. 
  5. امرؤالقیس، دیوان شعر امرؤ القیس، تصحیح و شرح عبدالرحمن المصطاوی، بیروت: دارالمعرفه، ۲۰۰۴. 
  6. پیگو لوسکایا، ن، و. اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمهٔ عنایت الله رضا، تهران: مؤسسهٔ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲. 
  7. حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت: دار مکتبه الحیاه، بی‌تا.  
  8. دریایی، تورج. امپراطوری ساسانی، ترجمهٔ خشایار بهاری، تهران: نشر فروزان روز، ۱۳۹۲. 
  9. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود. الاخبار الطوال، به تحقیق عبدالمنعم عامر، قم: شریف رضی، ۱۴۱۲. 
  1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۵۸، جلد ۱. 
  2. حتی، فیلیپ. تاریخ العرب المطول، دمشق: دارالفکر، ۱۹۸۵. 
  3. محمدی ملایری، محمد. تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، تهران: یزدان، ۱۳۷۴. 
  4. مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، مصر: السعاده، ۱۹۶۴، جلد ۴. 
  5. میدانی، احمد بن محمد النیسابوری. مجمع الامثال، تهران: آستان قدس رضوی، ۱۳۶۶، جلد ۲. 
  6. واقدی، المغازی، تصحیح مارسدن جونس، بیروت: عالم الکتب، بی‌تا، جلد ۱. 

 

برای مطالعهٔ بیشتر: 

  1. آذرنوش، آذرتاش. راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی، چاپ دوم، تهران: توس، ۱۳۷۴. 
  2. آژند، یعقوب. تاریخ نگاری در اسلام، تهران: گستره، ۱۳۶۱. 
  3. آیتی، عبدالمحمد. ترجمهٔ معلقات سبع، چاپ دوم، تهران: اشرفی، ۲۵۳۷. 
  4. ابن اثیر، عزالدین. الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۵. ۱۳ جلدی. 
  5. ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، بیروت: دارالرائد اللبنانی، ۱۹۸۳. 
  6. ابن الندیم، اسحاق بن محمد. الفهرست، مصر: الرحمانیه، ۱۳۴۸ق. 
  7. ابن حبیب، ابوجعفر محمد، المُحَبَّر، بیروت: المکتب التجاری، بی‌تا. 
  8. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد. العبر و دیوان المبتداء و الخبر، به کوشش خلیل شحاده، بیروت: دارالفکر، ۱۹۸۸. ۸ جلدی. 
  9. ابن خلکان، شمس الدین احمد. وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، به تحقیق احسان عباس، بیروت: دار صادر، بی‌تا. ۸ جلدی. 
  10. ابن رسته، احمد بن عمر. الاعلاق النفیسه، ترجمه و تعلیق حسین قره‌چانلو، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۵. 
  11. ابن صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، به تصحیح غلام‌رضا جمشیدنژاد اول، تهران: میراث مکتوب، ۱۳۷۶. 
  12. ابن عبدربّه، شهاب الدین احمد. العقد الفرید، به کوشش محمد سعید العریان، بیروت: دارالفکر، ۱۹۵۳. ۸ جلدی در ۴ مجلد. 
  13. ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، بیروت: دارالرائد اللبنانی، ۱۹۸۳. 
  14. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت: دار الثقافه، بی‌تا. 
  15. …………………..، عیون الاخبار، به کوشش علی طویل، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۶. 
  16. …………………..، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۲. 
  17. ابن قفطی، تاریخ الحکماء، به کوشش بهین دارائی، تهران: نشر دانشگاه تهران، چاپ ۱۳۴۷. 
  18. احمد العلی، صالح محاضرات فی تاریخ العرب، بغداد: المعارف، ۱۹۵۹. 
  19. الافغانی، سعید. اسواق العرب فی الجاهلیه و الاسلام، بیروت: دارالفکر، ۱۹۷۴. 
  20. الگود، سیریل. تاریخ پزشکی ایران و سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمهٔ باهر فرقانی، تهران: امیرکبیر، ۲۵۳۶. 
  21. امام شوشتری، محمد علی. فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۷. 
  22. اولیری، دلپسی. انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمهٔ احمد آرام، تهران: نشر دانشگاه تهران، ۱۳۴۲. 
  23. بروکلمان، کارل. تاریخ دول و ملل اسلامی، ترجمهٔ هادی جزایری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶. 
  24. البستانی، بطرس. ادباء العرب فی الجاهلیه و صدر اسلام، بیروت: دار مارون عبّود، بی‌تا. 
  25. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت: مکتبه الهلال، ۱۹۸۸. 
  26. بلاشر، رژی، تاریخ ادبیات عرب، ترجمهٔ آذرتاش آذرنوش، تهران: مؤسسهٔ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳. 
  27. بلعمی، ابوعلی محمد، تاریخ بلعمی، به کوشش محمد پروین گنابادی، چاپ دوم، تهران: زوار، ۱۳۵۳. 
  28. بهار، محمد تقی. سبک شناسی، چاپ چهارم، تهران: کتاب‌های پرستو، ۲۵۳۵. ۳ جلدی. 
  29. بویل، جی. آ (گردآورنده)، تاریخ ایران کمبریج، ترجمهٔ حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸.  جلد ۳، قسمت اول.
  30. تقی زاده، حسن. مانی و دین او، تهران: نشر انجمن ایران شناسی، ۱۳۳۵. 
  31. جفری، آرتور، واژه‌های دخیل در قرآن مجید، ترجمهٔ فریدون بدره‌ای، تهران: توس، ۱۳۷۲. 
  32. حسن، ابراهیم حسن. تاریخ سیاسی اسلام، ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، تهران: جاویدان، ۲۵۳۶. 
  33. زرکلی، خیرالدین. الاعلام، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹. 
  34. زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمهٔ علی جواهرکلام، چاپ ششم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹. 
  35. سامی، علی، تمدن ساسانی، چاپ اول، شیراز: دانشگاه شیراز، ۱۳۴۲. 
  36. سیوطی، عبدالرحمان. المزهر فی علوم اللغه و انواع‌ها، به کوشش جاد المولی و دیگران، مصر: دار احیاء الکتب العربیه، ۱۹۵۸. 
  37. شابشتی، الدیارات، به کوشش کورکیس عواد، بغداد: المعارف، ۱۹۵۱.  
  38. شیخو، لویس. شعراء النصرانیه، بیروت: دارالمشرق، ۱۹۸۲. 
  39. سجادی، صادق و عالم‌زاده، هادی. تاریخ‌نگاری در اسلام، چاپ دوّم، تهران: سمت، ۱۳۷۹. 
  40. ضیف، شوقی. العصر الجاهلی، ترجمهٔ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴. 
  41. عبدالجلیل، ح. م. تاریخ ادبیات عرب، ترجمهٔ آذرتاش آذرنوش، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  42. علی، جواد. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت: دارالعلم للملایین بغداد، مکتبه النهضه، ۱۹۶۹. مجلدات ۳، ۶ و ۷. 
  43. غنیمه، یوسف رزق‌الله، الحیره، بغداد: دنکور الحدیثه، ۱۹۳۶. 
  44. فاخوری، حنا. تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمهٔ عبدالمحمد آیتی، تهران: توس، بی‌تا. 
  45. فروخ، عمر. تاریخ العلوم عند العرب، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۴. 
  46. فضائلی، حبیب‌الله. اطلس خط، اصفهان: انجمن آثار ملی اصفهان، ۱۳۹۱. 
  47. کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمهٔ رشید یاسمی، چاپ پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۷. 
  48. کیستر، ام. جی، «حیره و نکاتی دربارهٔ ارتباطش با دیگر قبایل عربی»، ترجمهٔ محمد رحمتی، فصلنامهٔ میقات حج، بهار وتابستان ۱۳۷۹، شماره‌های ۳۱ و ۳۲. 
  49. گیب، هامیلتون الکساندر راسکین. درآمدی بر ادبیات عرب، ترجمهٔ یعقوب آژند، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲. 
  50. لوکونین، و. گ. تمدن ایران ساسانی، ترجمهٔ عنایت‌الله رضا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰. 
  51. میلر، و، م. تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ترجمهٔ علی نخستین، چاپ دوم، بی‌جا، نشر حیات ابدی، ۱۹۸۱. 
  52. یاقوت حموی، ابوعبدالله. معجم البلدان، بیروت: دار صادر دار بیروت، ۱۹۵۶. ۵ جلدی. 
  53. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. البلدان بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸. 
  54. تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۰. ۲ جلدی.